آوای دل

آوای دل

۱۴۰۲

غزل

سعادت حقیقی

بدهید ای حریفان دوسه جام باده ما را
که به چشم دل ببینیم جلال کبریا را

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

یکه‌تاز عشق

عاشقان دانند حال سوز و ساز عشق را
آشنا داند نوای دلنواز عشق را

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

باده وحدت

ساقی به چشم مهر نظرکن به سوی ما
ترکُن دمی زبادة وحدت گلوی ما

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

حاصل عمر

دلم از آه جگر سوز کباب است کباب
دیده از هجر تو پیوسته پرآب است پرآب

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

اشک دیده

زبسکه باده زدم گشته ام خراب امشب
رها شدم زغم و رنج و اضطراب امشب

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

نور حقیقت

گنجینة اسرار دل مردم داناست
چون گوهر رخشنده درون دل دریاست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

کوی خرابات

درکوی خرابات سخن از من و مانیست
منزلگه انس است به جز لطف و صفا نیست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

مستی عشق

هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
هرکجا می گذرم جلوة مستانة توست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

داستان محبت

ای دل از هرچه گذشتی بگذر غیر از دوست
هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

اهل صفا

نیک و بد را همه دردست خدا داند مست
کار حق را همه بی چون و چرا داند مست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

کمال زیبایی

بهار فصل دل آرایی و فریبایی است
برای عاشق دلداده روز شیدایی است

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

عشق شیرین

عاشقی دیدم ز هجر یار خود خون می گریست
آه سر می داد و با حالی دگرگون می گریست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

چشم امید

مرا در سرهوای کوی یاراست
دلم دربند عشقش بی قرار است

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

قافلهٔ عمر

نفسی گر بتوای دوست مرا دسترس است
لذّت عمر من خسته همان یک نفس است

۱۴۰۵/۰۴/۱۱
غزل

ره عشق

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست مرا حوصله ای نیست

۱۴۰۵/۰۴/۱۱
غزل

دل پاک

مستی از پای درافتادن و مدهوشی نیست
نشئة عاشق صادق زقدح نوشی نیست

۱۴۰۵/۰۴/۱۲
غزل

آزاده

سعار مردم حق بین به جز حقیقت نیست
طریق مردم آزاده جز طریقت نیست

۱۴۰۵/۰۴/۱۲
غزل

می عشق

اگر ای عشق زدامان تو بردارم دست
به کمند که سپارم دل معشوق پرست ؟

۱۴۰۵/۰۴/۱۲
غزل

قصهٔ دل

قصهٔ دل شرح هجران من است
داستان درد پنهان من است

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

شب هجران

دل از بی‌تابی غم‌ها به خود پیچید چون مویت
نمی‌بیند قراری بهر خود غیر از سر کویت

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

میکدهٔ عشق

خورشید بود آیتی از پرتو رویت
تاریکی شب شمه‌ای از سایهٔ هویت

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

معراج دل

اسیر عشق او دامان هر دلبر نمی‌گیرد
حقیقت‌پیشه از مهر خدا دل بر نمی‌گیرد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

دل بیمار

رفع درد دل بیمار به می باید کرد
وادی عشق و جنون یکسره طی باید کرد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

جلوه‌ی معشوق

درنظر، حسن تو ظاهر شد و دل راز دو برد
صبر و آرام و قرار از من شیدا از دو برد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

نیایش

گل نکهتی از عارض دلجوی تو دارد
مه پرتوی از طلعت نیکوی تو دارد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

وارستگی

هرکس که زند لاف، جوانمرد نباشد
هر رهرو وامانده، جهانگرد نباشد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

دشت جنون

امشب دل من دریای خون شد
سیل سر شکم از حد برون شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

عالم معنا

به راه عشق هرکس پا نهد دیوانه خواهد شد
چو مجنون در میان عالمی افسانه خواهد شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

موی سپید

کامِ دلی ندیده، جوانی تمام شد
طَرفی زر و ز خویش نبستیم و شام شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

عزت نفس

مبارزان به حقیقت مدافع وطنند
مدافعان ز صداقت خلیل بت‌شکنند

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

گوهر معرفت

گوهر معرفت کو جوانمرد که بار دگری بارکند
پا طبیبی که علاج دل بیمارکند

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

لطف حق

خرم کسی کز خسته‌ای رفع گرفتاری کند
سرگشته و غمدیده را از مهر، غمخواری کند

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

نام نکو

نام نکو غم نیست آنکه‌را که پی آبرو بود
گر با هزار گونه ستم روبرو بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

اشک تمنا

دوش از هجر تو درخانهٔ دل غوغا بود
هرچه گویم تو ندانی چه به روز ما بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

جمال دوست

بهار آمد و گل، رو به سوی یار کنید
به باغ و سبزه تماشای آن نگار کنید

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

صحرای جنون

من عاشق و دیوانه‌ام از من بگریزید
من با همه بیگانه‌ام از من بگریزید

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

وعده وصل

نه به سر غیر غم عشق تو سودای دگر
نه به دل غیر وصال تو تمنای دگر

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

اشک روان

بگذارید مرا با دل دیوانۀ خویش
تا کنم خون دل خویش به پیمانۀ خویش

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

دریای جنون

تا شدم خاک‌نشین ره میخانهٔ عشق
گشته‌ام سرخوش و سرمست ز پیمانهٔ عشق

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

مست نگاه

مرا به باده چه حاجت که از نگاه تو مستم
خیال روی تو صبر و قرار برده ز دستم

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

سوز نهان

سوختگان سوختگان سوختم
شمع صفت شعله به جان سوختم

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

ارزش عمر

حیف این عمر گرانمایه که رفت از دستم
وای بر عالم پیری که بر او پیوستم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

درس محبت

من از مصاحبت دوست آنقدر شادم
که می‌رود همه غم‌های خویش از یادم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

داغ فراق

ز بس از سوز هجران ناله هر شب تا سحر کردم
تمام خلق عالم را ز راز خود خبر کردم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

آتش غم

باد هجر تو روز و شب می‌سوزم و می‌سازم
در آتش تاب و تب می‌سوزم و می‌سازم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

غفلت

به ره عشق تو طی، مرحله تا چند کنم
من که از دست شدم حوصله تا چند کنم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

راز دل

فراموش کردی خطاپوشیم
که دادی به دست فراموشیم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

قدر محبت

بیا قدر محبت را بدانیم
بیا تا در کنار هم بمانیم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

آشنای حق

تا که دل دیوانه عشق تو شد فرزانه‌ایم
با وجود اینکه نزد عاقلان دیوانه‌ایم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

معرفت

ای دل بیا با معرفت راهی به حق پیدا کنیم
خود را ز عشق پاک تو دیوانه و شیدا کنیم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

پرتو حسن

شانه به زلف می‌زند دلبر گل‌عذار من
صبر و قرار می‌برد از دل بی‌قرار من

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

بی‌پروا

اگر خاک در میخانه‌ام من
چرا منعم کنی دیوانه‌ام من

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

طریق بندگی

ای دل بیا از عشق او دیوانه شو دیوانه شو
با هرکه جز آن آشنا بیگانه شو بیگانه شو

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

باغ دل

دیگر ز من نخواهید اشعار عاشقانه
ز این پس دگر نخواهم بزم و گل و ترانه

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

جستجو

بر دل پر امید من عشق تو زد جوانه‌ای
کز اثرش به هر نفس سازکنم ترانه‌ای

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

صفای روح

تو همزمان من و یادگار عهد شبابی
تو همچو نشئهٔ آرام‌بخش جامِ شرابی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

افسانه شیرین

دل، ترا خواست گرفتار عذابش کردی
دیده مشتاق تو گردید پرآبش کردی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

رسم وفا

با هیچ کسی وفا نداری
یا مهر و وفا به ما نداری

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

بار محبت

خبر از سوز و گداز من دیوانه نداری
شمع بزمی، خبر از حالت پروانه نداری

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

دل دانا

دل دانا چند با ناله و افغان غم دنیا داری
اینکه فانی است چرا غصه بی‌جا داری

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

امید وصل

گر به زلف تو میسر شودم دسترسی
نیست دیگر به دلم هیچ تمنا ز کسی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

دیار محبت

اگر مجال رسد از برای دل نفسی
برم شکایت خود را به پیش دادرسی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

راه کمال

از بادهٔ محبت گر جرعه‌ای بنوشی
از هرچه دیده بیند چشم طمع بپوشی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

شکوه از تنهایی

مرا از دست فراقت نه شور ماند و نه حالی
گذشت عمر عزیزم ولی به خواب و خیالی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

عشق دوست

درون سینهٔ من آتشی است پنهانی
که همچو شمع بسوزد مرا به آسانی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

بهار جوانی

مکن با من ای گل تو نامهربانی
که دایم نباشد بهار جوانی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

آیینه

خود در آیینه نظر کن گاهی
تا ببینی که توئی یا ماهی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قصیده

تضمین غزل

چنان ز باده توحید شاد و سرمستم
که نیست باورم از شوق در جهان هستم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

مدح امام زمان (عج)

یابن‌الحسن کجایی از ما چرا جدایی
تو حجت خدایی، تو لطف کبریایی، تو صاحب لوایی، تو شافع جزایی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

سخن شیوا

ای ساقی مه‌سیما ای باخبر از دل‌ها
یک‌دم نشوی جویا از حال من شیدا

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

مولای درویشان

جانم علی جانم علی ای جان جانانم علی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

علی گویم ، علی جویم

من آن مرغ خوش‌الحانم که روز و شب در افغانم
اگر پرسی ز ایمانم غلام شاه مردانم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

مقصد مسعود

عاشق جانانه شدم با همه بیگانه شدم عازم میخانه شدم
رفتم و دیوانه شدم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

مشکل گشا

ای آن که بر ما مشکل گشایی ملک جهان را فرمان‌روایی
هم کردگار ارض و سمایی هم دستگیر هر بینوایی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
سروده‌های عرفانی

مست تولا

عاشق و شیدای توام یا علی غرق تمنای توام یا علی
بر سر سودای توام یا علی سرخوش صهبای توام یا علی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

درفقدان مادر

بی‌تو جام شعر من مادر از شراب واژه‌ها خالی است
تا ابد جای تو با گرمی در دل درد آشنای خالی است

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

در سوگ برادر

ببین چگونه فلک جمع ما پریشان کرد
چگونه چرخ، مرا دردناک و پژمان کرد

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

مرثیه‌ای برای برادر

کو آن هدایت من و چون شد برادرم
برگو کجاست مونس با جان برابرم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

ای پهلوان

ای پهلوان نامی و ای شیرنیک خوی
ای قهرمان کشور و ای گُرد رزم‌جوی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

راه ایمان

ای مبارز تا که بردل مهر این کشور گرفتی
کشته دادی، انتقام از خصم بدگوهر گرفتی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

شعار آزادی

دهید مژده که آمد بهار آزادی
شکوفه سرزده از شاخسار آزادی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

زنده جاوید

عاشقان جلوه حق چون دیدند
همه از شوق به خون غلطیدند

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

در آرزوی عید

آن عید بود که غم نباشد
فکر همگان دژم نباشد

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

بهار پیوند

بهار با همه زیبایی‌اش دوباره رسید

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
قطعه

پند پیر

به پیری گفت روزی نوجوانی
از این عمری که طی کردی چه دانی

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
مثنوی

توحید

ای یاد تو خوشترین عبادت
ای عشق تو بهترین سعادت

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
مثنوی

فضل خدا

از فضل خدا مباش غافل
طاعت به ریا مساز باطل

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

می عشق علی

علی یا علی یا علی یا علی
نما از کرم قلب ما منجلی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

به مناسبت عید مبعث

چو عالم سرنگون شد در تباهی
فرو بگرفت دل‌ها را سیاهی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

حق‌الیقین

شکوه بیهوده ز دنیا مکن
پیش کسی سفرهٔ دل وا مکن

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

در مدح رضا

پس از حمدِ بخشندهٔ یزدانِ پاک
که از نورِ او شد جهان تابناک

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

ساقی‌نامه

بده ساقی آن می که جوش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

فخرِ هنر

نهی سر چو بر آستانِ هنر
پسند آیدت داستانِ هنر

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

داستان نی

بانگِ نایِ من به گوشِ جان شنو
سوز و سازش از غمِ هجران شنو

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

مهدِ هنر

ین خاکِ پرافتخارِ ایران
این موطنِ اهلِ علم و عرفان

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

پند مولانا

گوش کن این داستانِ معنوی
از حکایت‌های نغزِ مثنوی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

حقیقت

یک شب اندر محضرِ اهلِ کمال
قصهٔ پیر آمد و اربابِ حال

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

درسِ عشق

دید مجنون را یکی در کوهسار
خسته و آزرده و زار و نزار

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

توبه‌نامه

الهی، بر دلم شور و صفا بخش
ز نورِ خویش جانم را جلا بخش

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

دامنِ دوست

بیا با ما به خلوت‌خانهٔ دل
که آنجا حل شود هر کارِ مشکل

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

سرِّ حقیقت

عشق‌بازی کارِ هر خودخواه نیست
چون محبت با دلش همراه نیست

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
مثنوی

ساقی‌نامه

بده ساقی آن می که جوش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

بشارتِ ولایت ( حدیث اول )

گوش کن بر این حدیثِ جان‌فزا
تا شوی آگه ز لطفِ کبریا

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

گوهر انسانیت (حدیث دوم)

با علی گفتا جوانی خوش‌بیان
زینتِ دنیا چه باشد در جهان؟

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

رضای خدا (حدیث سوم)

رفت چون موسی شبی در کوهِ طور
شد دلش از شوقِ حق دریای نور

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

راهِ حق (حدیث چهارم)

گفت دانشمندی از اهلِ بتول
این سخن با صادقِ آلِ رسول

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

پندهای آسمانی (حدیث پنجم)

در نظر آمد حدیثی از علی
آن که باشد حق‌تعالی را ولی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

مِهرِ علی(ع) (حدیث ششم)

گفت پیغمبر حدیثی جان‌فزا
با پسرعمّش، علیِ مرتضی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

گوهر ایمان (حدیث هفتم)

این حدیث از قولِ پیغمبر بود
زین جهت ارزنده چون گوهر بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

چراغِ ایمان (حدیث نهم)

از جوادالائمه شد تقریر
این حدیثی که می‌کنم تفسیر

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

آیینِ برادری (حدیث دهم)

این حدیث از حضرتِ صادق بود
آن که بهرِ رهبری لایق بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
احادیث دوازده‌گانه

علمدارِ قیامت (حدیث دوازدهم)

پیامبر از رهِ لطف و عنایت
چنین فرمود با شاهِ ولایت

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

یادگارِ رفاقت

بنا نبود بمانم من و رود مسعود
که بعدِ مردنِ او زندگی ندارد سود

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

تأثّرنامه

دریغ از داغِ مرگِ حاج مسعود
که داغش سوزِ غم بر سینه افزود

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

کعبهٔ مقصود

حاج مسعود بصیری جانبِ معبود رفت
در کمالِ سرفرازی رفت، امّا زود رفت

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

گوهرِ اهل ادب

چو گوهر، حاج مسعود بصیری
درخشان بود از روشن‌ضمیری

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

غمِ جانکاه

دارم از جور و جفایت، فلک، آه و فغان
تا کی و تا چند آزاری دلِ آزادگان؟

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

اهل ولایت

حاج مسعود بصیری، شاعرِ روشن‌روان،
دیده بست از این جهان و شد سوی جنّت روان.

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

وصالِ محبوب

چو آید امرِ مرگ از نزدِ محبوب،
برای اهلِ عرفان هست مطلوب.

۱۴۰۵/۰۴/۱۸