غزل

آشنای حق

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۱۷

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

تا که دل دیوانه عشق تو شد فرزانه‌ایم
با وجود اینکه نزد عاقلان دیوانه‌ایم
چونکه در محراب دل دیدیم ابروی تو را
در گدایی بی‌نیاز از مسند شاهانه‌ایم
راه حق جستیم و جز او هیچ‌کس معبود نیست
آشنای او شدیم از خویشتن بیگانه‌ایم
چون طریق عاشقی را پیشه خود ساختیم
گرد شمع عشق بی‌پرواتر از پروانه‌ایم
واجب‌الحج گشتگان گرم طواف خانه‌اند
ما درون کعبه دل محو صاحب‌خانه‌ایم
طایر قدسیم و جای ما بود در عرش عشق
نی به سان ماکیان در بند آب و دانه‌ایم
زاهد اهر چند می‌خواهی مرا تکفیر کن
ما که سرمستیم و رسوای در میخانه‌ایم
تا که چون مسعود می‌باشد تواضع کارما
سربلند از نام نیک و همت مردانه‌ایم

معنی شعر

این غزل عارفانه، بیان سفر عاشق از خودخواهی به خودزدودگی است. شاعر می‌گوید که اگرچه نزد عاقلان دیوانه است، اما به واسطه عشق حق به فرزانگی رسیده است. او در محراب دل، جلوه معشوق را دیده و از مقامات دنیوی بی‌نیاز شده است. با شناخت حق، از خود بیگانه و به او آشنا گشته، و همچون پروانه گِرد شمع عشق می‌گردد. برخلاف حاجیان که گِرد کعبه طواف می‌کنند، او در درون کعبه دل، محو صاحب‌خانه است. او خود را مرغ قدسی می‌داند که جایگاهش عرش عشق است نه بند آب و دانه، و با تواضع و همت مردانه به نام نیک و سربلندی رسیده است.