با هیچ کسی وفا نداری
یا مهر و وفا به ما نداری
یا مهر و وفا به ما نداری
یا رسم وفا نمیشناسی
یا با من بینوا نداری
یا با من بینوا نداری
یا کبر و ریاست در سر تو
یا بیم ز کبر یا نداری
یا بیم ز کبر یا نداری
هستی شب و روز با رقیبان
یکدم غم آشنا نداری
یکدم غم آشنا نداری
هر شب ز غمت سرشک بارم
از سیل خبر چرا نداری
از سیل خبر چرا نداری
از بس همه با تو مهربانند
دیگر خبر از جفا نداری
دیگر خبر از جفا نداری
پیمان من و تو رفته از یاد
از بس که نظر به ما نداری
از بس که نظر به ما نداری
دیدیم جفای تو مسعود
اما خبر از وفا نداری
اما خبر از وفا نداری
معنی شعر
این شعر شکایتی دردناک از بیوفایی معشوق است. شاعر با لحنی سرزنشآمیز میگوید که محبوب یا اصلاً رسم وفا نمیشناسد یا به خاطر تکبر و مهربانی دیگران، دیگر به درد عاشق بینوا توجهی ندارد. او هر شب از غم میگرید اما معشوق حتی از حال او خبر نمیگیرد و پیمان گذشته را از یاد برده است. شاعر در پایان با نام خود (مسعود) از جفای معشوق شکایت میکند و میگوید که دیگر از وفا خبری نیست.