دل دانا چند با ناله و افغان غم دنیا داری
اینکه فانی است چرا غصه بیجا داری
اینکه فانی است چرا غصه بیجا داری
تا به کی در غم اندوختن سیم و زری
طی شد امروز به خودای که فردا داری
طی شد امروز به خودای که فردا داری
گر تو را منصب و جاهی است مشو غره به خویش
میبری فیض اگر راه به دلها داری
میبری فیض اگر راه به دلها داری
طی شود عمر اگر غصه خوری یا نخوری
شاد خواهی شد اگر روح مصفا داری
شاد خواهی شد اگر روح مصفا داری
سعی کن توشه کنی جمع چو بعد از مردن
راه پرپیچ و خمی در ره عقبی داری
راه پرپیچ و خمی در ره عقبی داری
گرد غم گر که ز رخسار کسی پاک کنی
نزد حق رتبه فزونتر ز مسیحا داری
نزد حق رتبه فزونتر ز مسیحا داری
خدمت خلق بود توشهٔ راهت مسعود
گوش جان باز نما گر دل دانا داری
گوش جان باز نما گر دل دانا داری
معنی شعر
این شعر پندی عارفانه است که شاعر در آن خطاب به دل دانا میگوید که نباید برای غمهای دنیای فانی و اندوختن مال و ثروت اندوهگین باشد. منصب و جاه دلیل غرور نیست، بلکه باید راه به دلها داشت. عمر چه غصه بخوری چه نخوری میگذرد، پس باید روحی پاک و شاد داشت. برای آخرت باید توشه جمع کرد و مهمترین توشه، خدمت به خلق و پاک کردن غم از دل دیگران است که ارزشی برتر از معجزات مسیحایی دارد. پیام اصلی شعر این است که اگر دلی دانا داری، به این پندها گوش فرا ده.