قطعه

پند پیر

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۲۱

۴ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

به پیری گفت روزی نوجوانی
از این عمری که طی کردی چه دانی
جوابش داد آن پیر خردمند
امید و شور عشق و مهربانی
اگر بر دل نتابد نور امید
دگر معنا ندارد زندگانی
بشر با آرزو پیروز گردد
کند بهر وصالش جانفشانی
اگر خاموش گردد شعلهٔ عشق
نخواهی دید رنگ شادمانی
به دل گر جای گیرد بغض و کینه
ترا سازد اسیر بدگمانی
اگر خواهی شوی محبوب عالم
محبت کن محبت تا توانی
زمانی با خبر گردی ز احوال
که قدر سروِ تو گردد کمانی
نشیند بر سرت چون برف پیری
شود لرزان ز باد مهرگانی
دگر مسدود گردد راه امید
نباشد در سرت شور جوانی
جواب خویش را خواهی شنیدن
ز پای لنگ و دست استخوانی
بود مسعود شور و عشق و امید
در این عالم اساس کامرانی

معنی شعر

در این شعر، نوجوانی از پیری درباره عمری که گذرانده پرسش می‌کند. پیر خردمند پاسخ می‌دهد که امید، شور عشق و مهربانی سه ستون زندگی ارزشمند است. او می‌گوید زندگی بدون امید بی‌معناست و انسان با آرزو و عشق پیروز می‌شود. اگر کینه و بغض جایگزین محبت شود، انسان اسیر بدگمانی می‌گردد. پیر به جوان یادآور می‌شود که روزی او نیز پیر خواهد شد، قامتش خمیده و توانش کاهش می‌یابد، پس باید تا توانایی دارد محبت کند. در پایان، شاعر با تخلص «مسعود» بر اساس زندگی کامران را شور، عشق و امید معرفی می‌کند.