استاد فضل الله شیرانی «سخا»
حاج مسعود بصیری جانبِ معبود رفت
در کمالِ سرفرازی رفت، امّا زود رفت
در کمالِ سرفرازی رفت، امّا زود رفت
درگذشت آنکس که عمری از حقیقت برنتافت
آنکه هرگز جز طریقِ حق نمیپیمود، رفت
آنکه هرگز جز طریقِ حق نمیپیمود، رفت
مردِ حقجویی که در دورانِ عمرِ خویشتن
دل به زهرِ کینه و نفرت نمیآلود، رفت
دل به زهرِ کینه و نفرت نمیآلود، رفت
آنکه یکدم از زبانِ صادق و حقگویِ او
گوشِ جانِ هیچکس زخمِ زبان نشنود، رفت
گوشِ جانِ هیچکس زخمِ زبان نشنود، رفت
شاعری آزاده و شیرینزبان و پاکدل
عارفی دانا که شمعِ جمعِ یاران بود، رفت
عارفی دانا که شمعِ جمعِ یاران بود، رفت
آنکه تا دستِ تولّا زد به دامانِ علی
غیر از آن مولا کسی را در جهان نستود، رفت
غیر از آن مولا کسی را در جهان نستود، رفت
قصهگویِ اهلِ دل افتاد چون نی از نوا
وااسفا از محفلِ صاحبدلان، داوود رفت
وااسفا از محفلِ صاحبدلان، داوود رفت
آنکه در سر هیچ مقصودی به غیر از حق نداشت
رختِ خود بربست و سویِ کعبهٔ مقصود رفت
رختِ خود بربست و سویِ کعبهٔ مقصود رفت
اصفهان ماتم گرفت و آبِ پاکِ زندهرود
در غمِ مسعود، گویی زندهرود هم رود، رفت
در غمِ مسعود، گویی زندهرود هم رود، رفت
بارالها! روحِ او خشنود گردان، چون مدام
هر که آمد نزدِ او، از دستِ او خشنود رفت
هر که آمد نزدِ او، از دستِ او خشنود رفت
با که باید گفت زین پس شرحِ دردِ خویش را؟
آنکه بر دردِ دلِ ما همچو درمان بود، رفت
آنکه بر دردِ دلِ ما همچو درمان بود، رفت
سالِ فوتش را به شمسی چون «سخا» میخواست گفت:
«آه، داد! افسوس! مسعود بصیری زود رفت.»
«آه، داد! افسوس! مسعود بصیری زود رفت.»
استاد فضل الله شیرانی «سخا» ، ۱۳۶۵
معنی شعر
این شعر مرثیهای در سوگ حاج مسعود بصیری است. شاعر او را انسانی وارسته، حقطلب، پاکدل، خوشاخلاق و دلباختهٔ ولایت میداند که تمام عمر خود را در راه حقیقت، محبت و خدمت به مردم سپری کرد.
شاعر از شخصیت اخلاقی، شعر، عرفان و ایمان او یاد میکند و میگوید که فقدانش نهتنها خانواده و دوستان، بلکه جامعهٔ اهل ادب و حتی شهر اصفهان را در اندوه فرو برده است. در پایان نیز با دعا برای شادی روح او، حسرت خود را از این کوچ زودهنگام بیان میکند.
شاعر از شخصیت اخلاقی، شعر، عرفان و ایمان او یاد میکند و میگوید که فقدانش نهتنها خانواده و دوستان، بلکه جامعهٔ اهل ادب و حتی شهر اصفهان را در اندوه فرو برده است. در پایان نیز با دعا برای شادی روح او، حسرت خود را از این کوچ زودهنگام بیان میکند.
پیشنهادی
اشعار مرتبط
یادنامه و تقریظ دوستان
وصالِ محبوب
چو آید امرِ مرگ از نزدِ محبوب،
برای اهلِ عرفان هست مطلوب.
اهل ولایت
حاج مسعود بصیری، شاعرِ روشنروان،
دیده بست از این جهان و شد سوی جنّت روان.
غمِ جانکاه
دارم از جور و جفایت، فلک، آه و فغان
تا کی و تا چند آزاری دلِ آزادگان؟