استاد حاج مرتضی اشتری
حاج مسعود بصیری، شاعرِ روشنروان،
دیده بست از این جهان و شد سوی جنّت روان.
دیده بست از این جهان و شد سوی جنّت روان.
آنکه میزد دمبهدم از ولایتِ مرتضی،
آنکه ذکرِ «یا علی» پیوسته بودش بر زبان.
آنکه ذکرِ «یا علی» پیوسته بودش بر زبان.
آنکه اهلِ اصفهان بودند او را دوستدار،
آنکه بودی مایهٔ فخرِ دیارِ اصفهان.
آنکه بودی مایهٔ فخرِ دیارِ اصفهان.
آنکه عمری از سرِ اخلاص و رویِ معرفت،
بود خادم در عزای خسروِ لبتشنگان.
بود خادم در عزای خسروِ لبتشنگان.
زد غمِ مرگش شرر بر جانِ فرزند و عیال،
سوخت داغِ او بسانِ لاله، قلبِ دوستان.
سوخت داغِ او بسانِ لاله، قلبِ دوستان.
نیست تنها اشتری در سوگِ او محزون و بس،
زین مصیبت دلغمین گشتند اهلِ اصفهان.
زین مصیبت دلغمین گشتند اهلِ اصفهان.
استاد حاج مرتضی اشتری
معنی شعر
این شعر در سوگ حاج مسعود بصیری سروده شده و او را شاعری روشنضمیر، دوستدار اهلبیت(ع)، خدمتگزار مجالس عزاداری امام حسین(ع) و شخصیتی محبوب در میان مردم اصفهان معرفی میکند. شاعر اندوه خانواده، دوستان و اهل ادب را از فقدان او بیان کرده و تأکید میکند که یاد و نام او در دل دوستدارانش زنده خواهد ماند.
پیشنهادی