مثنوی

به مناسبت عید مبعث

۱۴۰۵/۰۴/۱۸ ۲۵

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

چو عالم سرنگون شد در تباهی
فرو بگرفت دل‌ها را سیاهی
جهان را تیرگی بگرفت چون شام
شراب جهل، ساقی ریخت در جام
ز نادانی، مصیبت گشت افزون
دل صاحبدلان گردید پرخون
جهالت جُست در اندیشه‌ها راه
نمی‌دانست کس راه خود از چاه
پدرها دختران را زنده در گور
نهادند و به کردار خود مغرور
نبود از مردمی نام و نشانی
جهان یکسر فرو رفت در سیاهی
در آن هنگام، لطفِ حیِّ عادل
به جمع بندگان گردید شامل
فرو بارید ابرِ رحمتِ حق
جهان روشن شد از انوار مطلق
عیان خورشید در غارِ حرا شد
محمد بر جهانی رهنما شد
بر او آیات حق گردید نازل
هدایت شد عیان، منزل به منزل
فروغ او فلک را کرد روشن
صفای او جهان را کرد گلشن
جهان را از پلیدی‌ها رها کرد
بشر را با حقیقت آشنا کرد
چو بانگ «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَد» زد
به دل‌ها مهرِ الله و صمد زد
بتان را در حریم کعبه بشکست
صنم برچید و دل‌ها بر صمد بست
به هر گلدسته، روز و شب مکرر
طنین‌انداز شد «الله اکبر»
اساس دادخواهی کرد برپا
قوانین خدایی کرد اجرا
به هر جا پرچم اسلام افراشت
به عالم بذر مهر و دوستی کاشت
بود ختم رسولان الهی
بر این مطلب دهد قرآن گواهی
درود جملگی بر ذات پاکش
که حق افزون کند قدر و مقامش
در اوصاف حبیبت، حیِّ معبود
چه گوید بنده‌ای چون مسعود؟

معنی شعر

این شعر تصویری از تاریک‌ترین روزگار تاریخ بشر را به نمایش می‌گذارد؛ زمانی که جهل، ظلم و بی‌عدالتی سراسر جهان را فرا گرفته بود و ارزش‌های انسانی به فراموشی سپرده شده بودند. شاعر با اشاره به رسم ناپسند زنده‌به‌گور کردن دختران و گسترش خرافات، فضای جامعه پیش از بعثت را ترسیم می‌کند.

در ادامه، با بعثت حضرت محمد ﷺ، این تاریکی جای خود را به نور هدایت می‌دهد. نزول وحی، آغاز فصل تازه‌ای از زندگی انسان‌هاست؛ فصلی که در آن توحید جای بت‌پرستی را می‌گیرد، عدالت بر ستم غلبه می‌کند و محبت، اخلاق و انسانیت در جامعه گسترش می‌یابد. شاعر در پایان نیز با نهایت ادب و فروتنی، بر پیامبر اکرم ﷺ درود می‌فرستد و اعتراف می‌کند که هیچ سخنی توان بیان عظمت و مقام والای ایشان را ندارد.