یادنامه و تقریظ دوستان

یادگارِ رفاقت

۱۴۰۵/۰۴/۱۸ ۲۱

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

استاد غفور زاده «طلایی»

استاد غفور زاده «طلایی»

این رثای ناتوان و نارسا، که از آتش دل و سوز جان برخاسته است، به عنوان مقدمه‌ای دیگر بر کتاب «آوای دل مسعود» تقدیم می‌دارم؛ باشد که یاد و نام آن عزیز سفرکرده همواره ماندگار بماند.

بنا نبود بمانم من و رود مسعود
که بعدِ مردنِ او زندگی ندارد سود
فراقِ دوست نهد همچو لاله داغ بر دل
ز سیلِ اشک کجا داغِ دل توان بزدود؟
توان تحمّلِ کوهی به دوش کرد، ولی
ز پا درآوردم بارِ دوریِ مسعود
هزار غم به دلم بود و کم نبود، خدا؟
غمش دو صد غمِ دیگر به هر غمم افزود
کجاست آن همه احساسِ پاک و شور و صفا؟
کجاست آن‌که بسازد غزل، ترانه، سرود؟
کجاست آن‌که صفابخشِ انجمن گردد؟
دوباره شمع فروزد، نهد به آتش عود
به بزمِ سعدیِ شیرین‌سخن بخواند شعر
کند وسیلهٔ بزمِ سرور را موجود
کجاست آن‌که همه خلق بود از او راضی؟
کجاست آن‌که خداوند بود از او خشنود؟
به یاد آیدم آن دم که شعرِ خود می‌خواند
نظیرِ او به سخن، بلبلی به باغ نبود
دلم شکسته، نویسم چه در کتابت باز؟
که گشت «قصهٔ دل»، غصهٔ دلِ مسعود
تشکرم ز «نوا» شاعرِ سخندان است
که با بیانِ قلم آنچه بود حق فرمود
چه خوش بود که دگرباره رفتگانِ ادب
کنند انجمنی خوش به جنّتِ موعود
دوباره انجمنِ شعر را به پا سازند
به عرش، نزدِ بزرگِ استادِ حیّ و ودود
غمین مباش که من نیز نزدِ تو آیم
که سخت منزجرم زین جهانِ دردآلود
جهان ز بعدِ تو از جنگ و خون سخن گوید
دلی ز بعدِ تو خوش نیست زیرِ چرخِ کبود
زدم ز بعدِ تو صد در که جویمت، افسوس
کسی نبود و اگر بود، در به من نگشود
قدم خمید چو «دال» و نشد رعایتِ «ذال»
نه این‌که قافیه باشد در این اثر محدود
طلایی است که عمری اسیرِ این قفس است
بصیری است که در پهلوی خدا آسود
هزار مرتبه یادش چو جان گرامی باد
هزار مرتبه بر او سلام و درود
استاد غفور زاده «طلایی» ، خرداد ۱۳۶۸

معنی شعر

این شعر، مرثیه‌ای سوزناک در سوگ شاعر و ادیب فقید مسعود بصیری است. شاعر با اندوهی عمیق، از نبود دوست و همدم خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که پس از درگذشت او، زندگی دیگر لطف و شیرینی گذشته را ندارد.

او از اخلاق نیک، صفا، هنر، شعرخوانی و محبوبیت مسعود در میان مردم یاد می‌کند و حسرت می‌خورد که دیگر آن محفل‌های گرم شعر و ادب برپا نیست. شاعر آرزو می‌کند که در جهان دیگر، دوباره انجمنی از اهل ادب تشکیل شود و خود نیز به دوست از‌دست‌رفته‌اش بپیوندد.

در پایان نیز با احترام فراوان، یاد و نام مسعود را گرامی می‌دارد و برای او سلام و درود می‌فرستد.