غزل

قدر محبت

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۲۹

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

بیا قدر محبت را بدانیم
بیا تا در کنار هم بمانیم
بیا تا آنکه در بازار هستی
به سودا دل دهیم و دل ستانیم
مراد دل شود روزی میسر
که آهنگ هماهنگی بخوانیم
بیا تا آنکه در گلزار گیتی
نهال آرزو بر دل نشانیم
جهان با هیچ‌کس الفت ندارد
بیا تا شاد و خندان بگذرانیم
بیا تا توسن عشق و مودت
به میدان عمل با هم برانیم
به صحرای دل خود با دو صد شوق
بیا بذر صداقت برفشانیم
مذاق ما نشد شیرین ز دنیا
چرا دیگر به تلخی بگذرانیم
بود پیوسته این گفتار مسعود
بیا قدر محبت را بدانیم

معنی شعر

این شعر دعوتی است صمیمانه به قدرشناسی از محبت و همراهی. شاعر با تکرار کلمه «بیا» و زبانی ساده، خواننده را به همدلی، عشق، صداقت و شادی فرا می‌خواند. او می‌گوید که جهان با کسی الفت ندارد و چون عمر کوتاه است، باید با یکدیگر در صداقت و مودت زیستن را آموخت. شاعر تأکید دارد که زندگی بدون محبت تلخ است و باید قدر این نعمت را دانست و در هماهنگی با هم به سر بریم.