غزل

سعادت حقیقی

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۲۹

۵ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

بدهید ای حریفان دوسه جام باده ما را
که به چشم دل ببینیم جلال کبریا را
زجهانیان خداوند از آن کسی است راضی
که نوازد از سر مهر فقیر بینوا را
تو اگر خداشناسی دگر از چه می هراسی
بپذیرد از او چه رحمت چه مصیبت و بلا را
بود آن گناه بهتر که کنی به پرده پنهان
زعبادتی که دایم بنمایی آشکارا
به جلال کبریایی که به رستخیز محشر
زکسی نمی پذیرند دورنگی و ریا را
به کمال عذرخواهی چو شوی به نزد داور
زعنایت او نبخشد به تو جرم هرخطا را
به کسی بگو برادر که چو می شود برابر
به زمان تنگدستی به تو سر برد وفا را
به سعادت حقیقی رسد آن کسی که هرگز
نبرد زخاطر خویش محبت وصفا را
به زمان عمر مسعود مباش کور باطن
بگشای دیدة دل که نظر کنی خدا را

معنی شعر

این شعر دربارۀ سعادت حقیقی و راه رسیدن به آن سخن می‌گوید. شاعر از مخاطب می‌خواهد تا باده‌ای روحانی بنوشد که چشم دل را بگشاید و جلال الهی را ببیند. او تأکید می‌کند که خشنودی خداوند در مهربانی به فقیران و بینوایان است، نه در ریا و نمایش عبادت. کسی که خداشناس است از هیچ نمی‌ترسد و هر آنچه از او می‌رسد، چه رحمت و چه بلا، با رضا می‌پذیرد. گناه پنهان بهتر از عبادت ریاکارانه است. سعادت حقیقی به کسی می‌رسد که محبت و صفا را از دل نبرد و در سختی‌ها وفادار بماند، و دیدۀ دل را بگشاید تا خدا را ببیند.