ای دل از هرچه گذشتی بگذر غیر از دوست
هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
که ترا شادی و لذّت همه درصحبت اوست
قدردانی بکن از دوست زجان زیرا او
قدردانی بکن از دوست زجان زیرا او
همچو خون است که دارد جریان در رگ وپوست
لذتی بیشتر از عمر توانی بردن
لذتی بیشتر از عمر توانی بردن
همنشین تو اگر صاحب اخلاق نکوست
همه کس لایق عنوان رفاقت نبود
همه کس لایق عنوان رفاقت نبود
چه بسا دوست که از بهر تو درملک عدوست
هرگز ای دوست برمردم نادان مشین
هرگز ای دوست برمردم نادان مشین
که ترا صحبت نادان مَثَل سنگ و سبوست
داستانی است محبت که نیاید به قلم
داستانی است محبت که نیاید به قلم
ای خوش آن کس که دراین مرحله گرم تک وپوست
هرکه مانند تومسعود بود قدر شناس
هرکه مانند تومسعود بود قدر شناس
گر سر از دست دهد پانکشد از بَرِ دوست
معنی شعر
این شعر درباره ارزش دوستی راستین و محبت صادقانه است. شاعر میگوید که دل باید از همهچیز بگذرد جز از دوست، چرا که همه مردم عاشق و شیفته دوست هستند و شادیها در صحبت او است. دوست همچون خون در رگهاست، ضروری و حیاتی. اما هشدار میدهد که همه لایق دوستی نیستند و بعضی دوستان در حقیقت دشمناند. صحبت با نادانان مانند سنگ در سبو است که آزار میرساند. محبت داستانی است که با قلم نمیتوان نوشت و باید با جان و دل درک کرد. شاعر با تخلص «مسعود» میگوید کسی که قدرشناس باشد حاضر است برای دوست حقیقی جان بدهد.