غزل

آتش غم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۲۴

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

باد هجر تو روز و شب می‌سوزم و می‌سازم
در آتش تاب و تب می‌سوزم و می‌سازم
از این غم پنهانی در حال پریشانی
جان آمده تا بر لب می‌سوزم و می‌سازم
گفتم اگرت بینم جان هدیه کنم بر تو
تا حاصل این مطلب می‌سوزم و می‌سازم
عمری به فراق تو با غصه به سر بردم
ریزد به رخم کوکب می‌سوزم و می‌سازم
شاید تو رها سازی زین غصه مرا ورنه
از آتش غم یا رب می‌سوزم و می‌سازم
از آه شرربارم آتش به جگر دارم
روزم شده همچون شب می‌سوزم و می‌سازم
مسعود کنم روشن تا چشم و دل یاران
چون شمع در این مکتب می‌سوزم و می‌سازم

معنی شعر

این غزل، فریاد عاشقی است که در آتش هجران و فراق معشوق می‌سوزد. شاعر از غم پنهانی و حال پریشانی‌اش می‌گوید که جانش به لب رسیده است. او آماده است جان خود را فدای دیدار معشوق کند و عمری را در فراق و غصه سپری کرده است. در بیت پایانی با تخلص «مسعود»، شاعر خود را به شمعی تشبیه می‌کند که در راه روشنگری دیگران، خود را می‌سوزاند و می‌سازد. رديف «می‌سوزم و می‌سازم» بر مفهوم سوختن در عشق و ساختن خویشتن از نو تأکید دارد.