مثنوی

توحید

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۳۲

۴ ★ | ۲ رأی

از کتابِ: آوای دل

ای یاد تو خوشترین عبادت
ای عشق تو بهترین سعادت
ای نور تو مشعلی فروزان
ای یاد تو شمع تیره‌روزان
هر کس که ترا شناخت، امروز
فردا به صف جزاست پیروز
هر کس سخن از صفا بیان کرد
دیدم که رخی دگر عیان کرد
اما تو رفیق باوفایی
آری تو پناه بی‌نوایی
شور تو به هر سری که افتاد
گردد ز غم زمانه آزاد
سالک چو رود ره طریقت
پیدا کند از تو این حقیقت
حق‌جو، شب و روز بی‌قرار است
حق‌گو به امید و انتظار است
ای سالک حق‌پرست آگاه
بشنو سخن بزرگ و کوتاه
حق پیش تو است جستجو کن
از کس مطلب به خویشتن رو کن
مسعود مشو ز خویش غافل
شایسته شوی ز پاکی دل

معنی شعر

این شعر در ستایش خداوند و توحید سروده شده است. شاعر یاد و عشق خدا را برترین عبادت و سعادت می‌داند و نور او را مشعل راه تاریک روزگار می‌خواند. کسانی که خدا را بشناسند در روز جزا پیروزند. شاعر خداوند را رفیق با وفا و پناه درماندگان می‌نامد و می‌گوید هر که شور عشق او در دل داشته باشد از غم دنیا رهایی می‌یابد. به سالک طریقت می‌گوید که حقیقت را در خود بجوید نه در دیگران، و از غفلت برحذر می‌دارد تا با پاکی دل شایسته شود.