غزل

کوی خرابات

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۲۶

۲ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

درکوی خرابات سخن از من و مانیست
منزلگه انس است به جز لطف و صفا نیست
آنجا همه پاکند که درمُلک قناعت
هرگز سخن از مرتبة شاه و گدانیست
آنجا همگی خاک نشین ره عشقند
درمحفل آنان خبر از برگ و نوانیست
آنجا همه بر هرچه خداداده رضایند
دراهل صفا مسئلة چون و چرا نیست
آنجا همه شادند که درعالم وحدت
کس نیست که از کار خداوند رضانیست
آنجا سخن از ظالم و مظلوم نباشد
حق دگری بردگری هیچ روانیست
آنجا نبود جای درونگان دغلباز
این جایگه مردم بی مهرو وفا نیست
آنجا همه مسعود حقیقت طلبانند
درمجلس ارباب رضایت و ریا نیست

معنی شعر

این شعر توصیفی عارفانه از «کوی خرابات» است که در ادبیات عرفانی، نمادی از خانقاه و مکان سالکان و عاشقان حقیقی است. شاعر این مکان را منزلگاهی از صفا و انس معرفی می‌کند که در آن هیچ تمایزی میان شاه و گدا نیست، همه از قناعت برخوردارند و بر رضای الهی راضی‌اند. در این فضای وحدت، سخنی از ظلم و مظلوم، ریا و دغل‌بازی نیست؛ بلکه همگان حقیقت‌طلب و بی‌تکلف‌اند. شاعر با تکرار «آنجا» بر فضای معنوی و متفاوت این مکان از دنیای مادی تأکید می‌کند و آن را سرزمین عشق، رضا و صفای دل می‌نامد.