گوهر معرفت کو جوانمرد که بار دگری بارکند
پا طبیبی که علاج دل بیمارکند
پا طبیبی که علاج دل بیمارکند
می زند نیش زبان هرکه به جان دگری
دلنوازی نبود، فکر دل زار کند
دلنوازی نبود، فکر دل زار کند
نه معلم که دهد جامعه را تعلیمی
تا از این خواب برون آرد و بیدار کند
تا از این خواب برون آرد و بیدار کند
عاقبت دربر مردم شود افشا ارزش
ابلهی را چو کسی محرم اسرار کند
ابلهی را چو کسی محرم اسرار کند
سند دین و دیانت نبود، ریش بلند
خلق را موی کجا آگه و دیندار کند
خلق را موی کجا آگه و دیندار کند
با خبر میشود از عالم اسرار وجود
هرکه روشن ز صفا پرده پندار کند
هرکه روشن ز صفا پرده پندار کند
شادمان گردد و آسوده به عالم آنکس
که ز اموال جهان شانه سبکبار کند
که ز اموال جهان شانه سبکبار کند
گوهر معرفت آور به کف ای سود اگر
تا ترا در جهان، صاحب مقدار کند
تا ترا در جهان، صاحب مقدار کند
هست اشعار مسعود پسند همه کس
چونکه روشن از فروغش دل هشیار کند
چونکه روشن از فروغش دل هشیار کند
معنی شعر
این شعر ندای اجتماعی و اخلاقی شاعر است که در آن از نبود جوانمردان، پزشکان دلسوز و معلمان بیدارگر گله میکند. شاعر هشدار میدهد که ظاهرسازی و ریش بلند نشانه دینداری نیست و ارزش واقعی در معرفت باطنی و پاکی دل است. او تأکید دارد که کسی به آرامش میرسد که از مال دنیا دست بردارد و پرده پندارها را با صفا بشوید. در پایان، شاعر با نام «مسعود» به خود اشاره میکند و میگوید اشعارش دلها را روشن و بیدار میسازد.