نیک و بد را همه دردست خدا داند مست
کار حق را همه بی چون و چرا داند مست
کار حق را همه بی چون و چرا داند مست
اهل معنی همه را اهل صفا می دانند
هرکه را دید چو خود اهل صفا داند مست
هرکه را دید چو خود اهل صفا داند مست
مستی وراستی از گفته رندان باشد
همه راساده و بی ریب و ریا داند مست
همه راساده و بی ریب و ریا داند مست
گفت صاحبدلی این بیت که سازم غزلی
چونکه راز دل ساغر زده را داند مست
چونکه راز دل ساغر زده را داند مست
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان زکجا داندمست
فرق پیمانه و پیمان زکجا داندمست
هرکسی را نبود طاقت می نوشیدن
شرط، آن است که آیین وفاداند مست
شرط، آن است که آیین وفاداند مست
رطرس برسردارزند بانک انَ الحق منصور
حرمت دوست ببین تا به کجا داند مست
حرمت دوست ببین تا به کجا داند مست
شور ما از می انگورنباشد مسعود
باده خویش از آن باده جدا داند مست
باده خویش از آن باده جدا داند مست
معنی شعر
این غزل از مسعود سعد سلمان، تصویری از معرفت عرفانی و مستیِ عاشقانه ارائه میدهد. شاعر میگوید که مستِ عشق الهی، همه چیز را به دست خداوند میداند و بیچون و چرا ارادهاش را میپذیرد. اهل معنا و صفا، همه را پاک و بیریا میبینند. این مستی، راستی و صداقت است نه سرمستی ظاهری. شاعر به منصور حلاج و فریاد «انا الحق» او اشاره میکند و میگوید مستِ حقیقی حرمت دوست را میداند. در بیت پایانی تصریح میکند که مستی او از می انگور نیست، بلکه از باده عشق الهی است که جدا از شراب دنیوی است.