رفع درد دل بیمار به می باید کرد
وادی عشق و جنون یکسره طی باید کرد
وادی عشق و جنون یکسره طی باید کرد
در جوانی مشو از ذلت پیری غافل
فروردین چون رسد اندیشهٔ دی باید کرد
فروردین چون رسد اندیشهٔ دی باید کرد
میرود قافلهٔ عمر شتابان شب و روز
غفلت از رفتن این قافله کی باید کرد
غفلت از رفتن این قافله کی باید کرد
وصل جانانه اگر میطلبی سالک باش
مرکب عشق در این مرحله هی باید کرد
مرکب عشق در این مرحله هی باید کرد
بس بود هرچه شنیدیم سخن از واعظ
بعد از این گوش به ساز و دف و نی باید کرد
بعد از این گوش به ساز و دف و نی باید کرد
دل سپردن به جهان کار خطایی است خطا
گوش بر قصهٔ جام و جم و کی باید کرد
گوش بر قصهٔ جام و جم و کی باید کرد
بشنو این پند ز مسعود مخور غصه و غم
که علاج دل بیمار به می باید کرد
که علاج دل بیمار به می باید کرد
معنی شعر
این شعر دعوتی است به زندگی خردمندانه و لذتبردن از لحظات زندگی. شاعر میگوید درد دل را باید با می (شادی و مستی عرفانی) درمان کرد و راه عشق و جنون را تا آخر پیمود. از غافلشدن در جوانی نسبت به پیری هشدار میدهد و یادآوری میکند که عمر چون قافلهای در حال گذر است. برای رسیدن به وصل معشوق، باید سالک راه عشق بود. از سخنان واعظان بیزار است و توصیه میکند به موسیقی و شادی بپردازیم. در پایان، مسعود (تخلص شاعر) پند میدهد که دل به دنیا نبندیم و غم را با می (شادی و معرفت) درمان کنیم.