یک شب اندر محضرِ اهلِ کمال
قصهٔ پیر آمد و اربابِ حال
قصهٔ پیر آمد و اربابِ حال
آن که روشن بود بینِ دیگران
پایِ صحبت را کشید اندر میان
پایِ صحبت را کشید اندر میان
گفتوگو در حدِّ خود بالا گرفت
هر کسی قدرِ فهمِ خود معنا گرفت
هر کسی قدرِ فهمِ خود معنا گرفت
پیرِ روشنبین مرا آگاه کرد
خاطرِ دل را به خود همراه کرد
خاطرِ دل را به خود همراه کرد
گفت: باید در مقامِ معنوی
بشنویم از گفتههای مثنوی
بشنویم از گفتههای مثنوی
داستانِ پیر را پیدا نمود
عقدههای بستهٔ دل وا نمود
عقدههای بستهٔ دل وا نمود
خواند درویشی به بانگِ مثنوی
قطعهشعری از کتابِ مولوی
قطعهشعری از کتابِ مولوی
گفت: پیرِ سالخورده، پیر نیست
هر کسی صاحبِ خرد و تدبیر نیست
هر کسی صاحبِ خرد و تدبیر نیست
آن که آگاه است از ذاتِ خدا
از پلیدیها تو را سازد جدا
از پلیدیها تو را سازد جدا
باید آن رهبر، مصفادل بود
کاردان در حلِّ هر مشکل بود
کاردان در حلِّ هر مشکل بود
باشد از آلودگی پیراسته
تا که سالک را کند آراسته
تا که سالک را کند آراسته
هر کتابی را مفسر لازم است
خوابِ صادق را معبر لازم است
خوابِ صادق را معبر لازم است
وان مفسر، رهنمایِ ما بود
چون به راهِ معرفت پویا بود
چون به راهِ معرفت پویا بود
تا غرض، او زنده سازد جانِ تو
تا که کاملتر شود ایمانِ تو
تا که کاملتر شود ایمانِ تو
چون ز رسم و راهِ خود روشن شدی
باصفاتر از گلِ گلشن شدی
باصفاتر از گلِ گلشن شدی
نردبانی میشوی بهرِ کمال
تا رسی بر قربِ حیِّ لایزال
تا رسی بر قربِ حیِّ لایزال
لذتی بردیم از این مثنوی
رحمتِ حق بر روانِ مولوی
رحمتِ حق بر روانِ مولوی
ای که هستی طالبِ لطفِ خدا
باید از این راه گردی آشنا
باید از این راه گردی آشنا
راه تنگ و پای لنگ و چشم کور
کی ز تاریکی رسی بر اوجِ نور
کی ز تاریکی رسی بر اوجِ نور
کی توانی راه را تنها روی
نیست آسان غرق در دریا شوی
نیست آسان غرق در دریا شوی
دستگیری بایدت از سویِ پیر
تا ز راهِ خویشتن گردی خبیر
تا ز راهِ خویشتن گردی خبیر
هر که باشد طالبِ فیضِ حضور
سازد از پیرِ طریقت کسبِ نور
سازد از پیرِ طریقت کسبِ نور
آن که چون مسعود باشد مردِ راه
پیر نگذارد فرو افتد به چاه
پیر نگذارد فرو افتد به چاه
معنی شعر
این شعر درباره اهمیت راهنمای معنوی، پیر طریقت و استاد آگاه در مسیر سلوک و خودشناسی است. شاعر روایت میکند که در جمع اهل معرفت، سخن از مقام پیر و ارزش راهنمایی او به میان آمد. در آن مجلس روشن شد که پیر حقیقی، تنها فردی سالخورده نیست؛ بلکه کسی است که با شناخت خداوند، پاکی دل، تجربه و حکمت، میتواند دیگران را از تاریکی جهل و آلودگی به سوی نور حقیقت هدایت کند.
شاعر با الهام از آموزههای مثنوی معنوی، بیان میکند که همانگونه که هر کتابی به مفسر و هر خواب صادقی به معبر نیاز دارد، سالک نیز برای پیمودن راه معرفت به استادی آگاه نیازمند است. در پایان، نتیجه میگیرد که هر کس با اخلاص، راهنمایی چنین پیری را بپذیرد، در مسیر کمال گام برمیدارد و از لغزشها و گمراهیها در امان خواهد ماند.
شاعر با الهام از آموزههای مثنوی معنوی، بیان میکند که همانگونه که هر کتابی به مفسر و هر خواب صادقی به معبر نیاز دارد، سالک نیز برای پیمودن راه معرفت به استادی آگاه نیازمند است. در پایان، نتیجه میگیرد که هر کس با اخلاص، راهنمایی چنین پیری را بپذیرد، در مسیر کمال گام برمیدارد و از لغزشها و گمراهیها در امان خواهد ماند.