غزل

سوز نهان

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۲۹

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

سوختگان سوختگان سوختم
شمع صفت شعله به جان سوختم
هرچه کنم گریه ندارد اثر
در ره آن سروروان سوختم
در همه شب از غم هجران تو
تا سحر از سوز نهان سوختم
پیر شدم تا شدی از من جدا
در غمت ای تازه جوان سوختم
اشک روانم شده مانند سیل
ز آتش غم اشک‌فشان سوختم
گوشهٔ چشمی بنما و ببین
ز آه جگرسوز چسان سوختم
زیر لب این زمزمه مسعود داشت
سوختگان سوختگان سوختم

معنی شعر

این غزل، بیان سوز و گداز عاشقی است که در راه معشوق جان می‌سوزاند. شاعر خود را همچون شمعی می‌داند که شبانه در آتش هجران می‌سوزد و اشک‌های او سیل‌آسا جاری است. او از تکرار «سوختگان سوختگان» برای تأکید بر شدت عشق و درد فراق استفاده می‌کند. در این شعر، گذر زمان و پیری در غم جوانی معشوق، گریه‌های بی‌اثر، آه‌های جگرسوز و سوز نهانی که جان را می‌گدازد، همه به تصویر کشیده شده است. بیت پایانی با تخلص «مسعود» نشان می‌دهد که شاعر این زمزمه‌ی سوز و گداز را همچون نیایش زیر لب بر زبان دارد.