عاشق جانانه شدم با همه بیگانه شدم عازم میخانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
دل به رهت باختهام غیر تو نشناختهام بهر تو پروانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
خواست که شیدا بشوم عاشق و رسوا بشوم بین که چه فرزانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
کوه و در و دشت و دمن ذاکر او گشته چو من از غمش افسانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
گشتهام از خلق جدا مست می و عشق خدا ز آن می و پیمانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
شاهد و مشهود تویی مقصد مسعود تویی تا به تو همخانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
معنی شعر
این شعر بیان سفر عارفانه و دیوانگی عاشقانه شاعر در طریق عشق الهی است. او از عشقی سخن میگوید که او را از همه بیگانه و به میخانه عرفانی کشانده است. شاعر دل به معشوق سپرده و جز او کسی را نشناخته و همچون پروانه گرد شمع عشق میگردد. او که میخواست شیدا و رسوا شود، بالاخره فرزانه و دیوانه شد. در این مسیر، تمام طبیعت و کائنات ذاکر معشوقند و شاعر خود داستانی از غم عشق گشته است. او از خلق جدا شده و مست می عشق الهی است. سرانجام معشوق، شاهد و مشهود و مقصد مسعود اوست و همین همخانگی با او، اوج دیوانگی عاشقانهاش است.
پیشنهادی
اشعار مرتبط
سرودههای عرفانی
مست تولا
عاشق و شیدای توام یا علی ✦ غرق تمنای توام یا علی
بر سر سودای توام یا علی ✦ سرخوش صهبای توام یا علی
مشکل گشا
ای آن که بر ما مشکل گشایی ✦ ملک جهان را فرمانروایی
هم کردگار ارض و سمایی ✦ هم دستگیر هر بینوایی
علی گویم ، علی جویم
من آن مرغ خوشالحانم ✦ که روز و شب در افغانم
اگر پرسی ز ایمانم ✦ غلام شاه مردانم