دهید مژده که آمد بهار آزادی
شکوفه سرزده از شاخسار آزادی
شکوفه سرزده از شاخسار آزادی
به حیلههای فریبنده دست استثمار
گرفته بود ز ما اختیار آزادی
گرفته بود ز ما اختیار آزادی
جوان و پیر و زن و مرد و عامی و دانی
شدند جمله ز جان پاسدار آزادی
شدند جمله ز جان پاسدار آزادی
به کوی و برزن هر شهر و روستا گذری
به چشم خویش ببینی شعار آزادی
به چشم خویش ببینی شعار آزادی
تمام مردم آزاد گشته از این بند
سزاست تا که کنند افتخار آزادی
سزاست تا که کنند افتخار آزادی
بجاست تا که نویسند با خط زرّین
فرارسید دگر روزگار آزادی
فرارسید دگر روزگار آزادی
چه سالها که ز جور ستمگران مسعود
کشید ملت ما انتظار آزادی
کشید ملت ما انتظار آزادی
معنی شعر
این شعر در ستایش آزادی و رسیدن روزگار رهایی از استبداد سروده شده است. شاعر از فرارسیدن بهار آزادی مژده میدهد و به دوران تلخ استثمار و سلب اختیار اشاره دارد. او میگوید که تمام اقشار مردم، از جوان و پیر تا زن و مرد، همگی پاسدار این آزادی تازه شدهاند. در کوچه و بازار هر شهر و روستا، شعار آزادی طنینانداز است و مردم که از بند رهایی یافتهاند، سزاوار افتخار به این دستاوردند. شاعر تأکید میکند که این آزادی با خط زرین باید ثبت شود، زیرا سالها در انتظار این روز بودهاند.