مثنوی

داستان نی

۱۴۰۵/۰۴/۱۸ ۱۵

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

بانگِ نایِ من به گوشِ جان شنو
سوز و سازش از غمِ هجران شنو
زاری‌اش از دوریِ یاران بود
شور و حالش بهرِ دلداران بود
خاطراتش جملگی با یادِ اوست
خیزد از هر بندبندش: «دوست، دوست»
گاه زیر و گاهی بم می‌شود
گاه شادان، گاه در غم می‌شود
می‌نوازد چون نوای مثنوی
گویدت اسرارِ عشقِ معنوی
نی چو از خاکِ نیستان شد جدا
از فراق و رنج دارد این نوا
این نوا از شرحِ حالِ عشقِ اوست
این صدا وصفِ فغانِ عشقِ اوست
هر که را عشق است، شور و حال بود
کی به فکرِ سیم و جاه و مال بود
عشق، کانونِ محبت می‌شود
با صفا، مشمولِ رحمت می‌شود
قدرتِ عشق از همه بالاتر است
عاشقان را شورِ دیگر در سراست
حق‌تعالی هر که را محبوب داشت
عاشقی را در ضمیرِ او گذاشت
من بنالم، نی چو آید در نوا
«آشنا داند صدای آشنا»
همچو مسعود از نوای نی بنال
تا رسی با عشقِ جانان بر کمال

معنی شعر

این شعر با الهام از آغاز مثنوی معنوی، نی را نمادی از روح انسان می‌داند که از اصل و سرچشمه الهی خود جدا افتاده و همواره در فراق محبوب حقیقی می‌نالد. شاعر صدای نی را بیانگر اندوه جدایی، اشتیاق وصال و سوز عشق می‌داند و معتقد است که تنها اهل دل و عاشقان، زبان این ناله را به‌درستی درک می‌کنند.

در ادامه، عشق را بزرگ‌ترین نیروی زندگی معرفی می‌کند؛ نیرویی که انسان را از دلبستگی به مال، مقام و دنیا رها ساخته و دل او را سرشار از صفا، محبت و رحمت الهی می‌کند. شاعر در پایان، خواننده را دعوت می‌کند که همچون نوای نی، دل خود را از عشق الهی لبریز سازد تا در مسیر کمال و قرب پروردگار گام بردارد.