غزل

عشق شیرین

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۴۴

۵ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

عاشقی دیدم ز هجر یار خود خون می گریست
آه سر می داد و با حالی دگرگون می گریست
گفتم این آه و فغان از چیست گفتا ای خبر
بهر عذرا، وامق آزرده دل چون می گریست
عشق شیرین در دل فرهاد آتش بر فروخت
کز شرارش روز و شب در دشت و هامون می گریست
شهره شد قیس بنی عامر میان عاشقان
هر کجا لیلی قدم بگذاشت مجنون می گریست
خواستم تا شرح حال عاشقان سازم غزل
دیدم از فرط غم و اندوه مضمون می گریست
سرخی چشم کبوتر هیچ می دانی ز چیست
نامه ام می برد و بر حال دلم خون می گریست
بس که مسعود از غم بی همزبانی شکوه داشت
وقت گفتن گوشه ای تنها و محزون می گریست

معنی شعر

این غزل روایتی است از رنج و درد عاشقان در طول تاریخ. شاعر با دیدن عاشقی که از هجر یار خون می‌گرید، به یاد داستان‌های عشق افسانه‌ای می‌افتد: وامق و عذرا، فرهاد و شیرین، مجنون و لیلی. او می‌خواهد این حال عاشقان را در غزلی بیان کند، اما خود مضمون شعر نیز از شدت غم گریان است. در بیت پایانی، شاعر (مسعود سعد سلمان) به غربت و تنهایی خود اشاره می‌کند که از نبود همزبان و یار، تنها و محزون است و می‌گرید. این غزل نشان می‌دهد که عشق و اندوه آن، سرنوشت همه عاشقان از دیرباز تاکنون بوده است.