ساقی به چشم مهر نظرکن به سوی ما
ترکُن دمی زبادة وحدت گلوی ما
ترکُن دمی زبادة وحدت گلوی ما
خاموش بین جمع حریفان نشسته ایم
دیگر اثرنمانده ازآن های و هوی ما
دیگر اثرنمانده ازآن های و هوی ما
عشقت کجا از خاطرما محو می شود
دایم شمایل تو بود رو به روی ما
دایم شمایل تو بود رو به روی ما
هرکس به آزروی دل خود رسیده است
جز ما که وصل دست بود آرزوی ما
جز ما که وصل دست بود آرزوی ما
هرگز به فکر نام نبودیم درجهان
بگذار بعد مرگ شود گفتگوی ما
بگذار بعد مرگ شود گفتگوی ما
شرمنده ایم خانة دل خجلت آور است
گردوست پای خویش گذارد به کوی ما
گردوست پای خویش گذارد به کوی ما
روزی که یار از دل ما با خبرشود
ترسم خدای نکرده رود آبروی ما
ترسم خدای نکرده رود آبروی ما
مسعود گرکه لایق جانانه نیستیم
باید که آب دیده دهد شستشوی ما
باید که آب دیده دهد شستشوی ما
معنی شعر
این غزل عاشقانهای عرفانی از مسعود سعد سلمان است که در آن شاعر با تواضع و فروتنی عمیق، از محبوب (معشوق الهی) میخواهد که نگاهی به او بیفکند و گلویش را از باده وحدت سیراب کند. شاعر خود را خاموش در میان عاشقان میبیند، کسی که دیگر هیاهوی عشق در او نمانده و صرفاً در انتظار وصال است. او اعتراف میکند که عشق محبوب همواره در قلبش حاضر است، اما شرمگین است که خانه دل او چنان ناشایسته است که دوست پای به کویش بگذارد. در پایان با فروتنی کامل، میگوید اگرچه لایق نیست، باید با اشک چشم دلش را پاک کند تا شاید شایسته دیدار شود.