غزل

کمال زیبایی

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۱۶

۴ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

بهار فصل دل آرایی و فریبایی است
برای عاشق دلداده روز شیدایی است
بنوش باده زمستان گذشت و سرما رفت
بیا که سبزه باغ و چمن تماشایی است
سرود شادهزاران زبوستان برخاست
شکوفه برسر هر شاخسار درصف آرایی است
نشسته اطلسی و نرگس و همیشه بهار
بیا به جمع که اینک وقت تنهایی است
زروشنی شده روی فلک چراغانی
به پیش اهل نظر آسمان چه رویایی است
زژاله لاله پراز باده کرده ساقی باغ
پیاله برکف و مشغول مجلس آرایی است
غزل به شیوة سعدی سروده ای مسعود
سخن به جا چونشیند کمال زبیایی است

معنی شعر

این غزل توصیفی زیبا از آمدن بهار و دعوت به شادکامی است. شاعر با تصاویر بهاری از شکوفه‌ها، سبزه‌زار، آواز پرندگان و شکوفایی طبیعت، خواننده را به رها کردن تنهایی و پیوستن به مجلس عشق و شادی فرا می‌خواند. او زمستان را استعاره‌ای از غم و اندوه می‌داند که گذشته و اکنون زمان شادمانی و مستی در جمع یاران است. شاعر در مقطع، با تواضع از سبک سعدی یاد می‌کند و غزل خود را در سنت ادبیات کلاسیک فارسی قرار می‌دهد، و بیان می‌کند که زیبایی واقعی سخن در به‌جا نشستن آن است.