مثنوی

پند مولانا

۱۴۰۵/۰۴/۱۸ ۱۰

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

گوش کن این داستانِ معنوی
از حکایت‌های نغزِ مثنوی
گر دمی گردد اسیرِ نفسِ دون
عاشقِ بیچاره می‌گردد زبون
گر نخواهد راهِ خود پیدا کند
آشکارا خویش را رسوا کند
آنچه از بندش رهایی می‌دهد
وز غمِ هجرش جدایی می‌دهد
نیست راهی بهتر از راهِ خدای
تا شود او بر دل و جان رهنمای
مهرِ حق چون جا کند در سینه‌ای
سازد از سنگِ سیه آیینه‌ای
آتشِ شهوت چو گردد شعله‌ور
هیزم از اطرافِ آن کن دورتر
شعله‌ها را آب می‌سازد فنا
پادزهر، زهر را گردد دوا
شیشه چون از سنگ می‌آید برون
سنگ سازد شیشه را خوار و زبون
نفس را منکوب کن تا جان شوی
آنچه حق خواهد ز انسان، آن شوی
آنچه انسان را فزاید برتری
می‌برد تا رتبهٔ پیغمبری
در شکستِ نفسِ خود کن جست‌وجو
غیر از این راهی که می‌گویم، مپوی
حق‌تعالی خواست تا انسان شوی
بلکه فخرِ عالمِ امکان شوی
خواستم از پندِ آن عالی‌جناب
دوستانم را نمایم کامیاب
هر که خواهد طالعِ مسعود را
خود بپیماید رهِ معبود را

معنی شعر

این شعر با الهام از آموزه‌های مولانا، انسان را به مبارزه با نفس، خودسازی و پیمودن راه الهی دعوت می‌کند. شاعر یادآور می‌شود که اسارت در برابر خواسته‌های نفسانی، انسان را از حقیقت دور ساخته و موجب خواری و گمراهی او می‌شود؛ اما کسی که دل خود را جایگاه مهر خداوند قرار دهد، از تاریکی‌ها رهایی یافته و همچون آیینه‌ای پاک، نور حقیقت را بازتاب خواهد داد.

در ادامه، شاعر بر اهمیت مهار شهوت، شکستن غرور و غلبه بر نفس تأکید می‌کند و این مسیر را راه رسیدن به کمال انسانی می‌داند. او معتقد است که انسان با پاکی دل، اخلاص و بندگی خداوند، می‌تواند به عالی‌ترین مراتب معنوی دست یابد و شایستگی مقام والای انسان کامل را پیدا کند.