اشعار
علی گویم ، علی جویم
من آن مرغ خوشالحانم ✦ که روز و شب در افغانم
اگر پرسی ز ایمانم ✦ غلام شاه مردانم
عزت نفس
مبارزان به حقیقت مدافع وطنند
مدافعان ز صداقت خلیل بتشکنند
عشق شیرین
عاشقی دیدم ز هجر یار خود خون می گریست
آه سر می داد و با حالی دگرگون می گریست
اشک دیده
زبسکه باده زدم گشته ام خراب امشب
رها شدم زغم و رنج و اضطراب امشب
سعادت حقیقی
بدهید ای حریفان دوسه جام باده ما را
که به چشم دل ببینیم جلال کبریا را
توحید
ای یاد تو خوشترین عبادت
ای عشق تو بهترین سعادت
پند پیر
به پیری گفت روزی نوجوانی
از این عمری که طی کردی چه دانی
کمال زیبایی
بهار فصل دل آرایی و فریبایی است
برای عاشق دلداده روز شیدایی است
مستی عشق
هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
هرکجا می گذرم جلوة مستانة توست
نور حقیقت
گنجینة اسرار دل مردم داناست
چون گوهر رخشنده درون دل دریاست
باده وحدت
ساقی به چشم مهر نظرکن به سوی ما
ترکُن دمی زبادة وحدت گلوی ما
مدح امام زمان (عج)
یابنالحسن کجایی از ما چرا جدایی
تو حجت خدایی، تو لطف کبریایی، تو صاحب لوایی، تو شافع جزایی