اشعار
یادگارِ رفاقت
بنا نبود بمانم من و رود مسعود
که بعدِ مردنِ او زندگی ندارد سود
علمدارِ قیامت (حدیث دوازدهم)
پیامبر از رهِ لطف و عنایت
چنین فرمود با شاهِ ولایت
آیینِ برادری (حدیث دهم)
این حدیث از حضرتِ صادق بود
آن که بهرِ رهبری لایق بود
چراغِ ایمان (حدیث نهم)
از جوادالائمه شد تقریر
این حدیثی که میکنم تفسیر
گوهر ایمان (حدیث هفتم)
این حدیث از قولِ پیغمبر بود
زین جهت ارزنده چون گوهر بود
مِهرِ علی(ع) (حدیث ششم)
گفت پیغمبر حدیثی جانفزا
با پسرعمّش، علیِ مرتضی
پندهای آسمانی (حدیث پنجم)
در نظر آمد حدیثی از علی
آن که باشد حقتعالی را ولی
راهِ حق (حدیث چهارم)
گفت دانشمندی از اهلِ بتول
این سخن با صادقِ آلِ رسول
رضای خدا (حدیث سوم)
رفت چون موسی شبی در کوهِ طور
شد دلش از شوقِ حق دریای نور
گوهر انسانیت (حدیث دوم)
با علی گفتا جوانی خوشبیان
زینتِ دنیا چه باشد در جهان؟
بشارتِ ولایت ( حدیث اول )
گوش کن بر این حدیثِ جانفزا
تا شوی آگه ز لطفِ کبریا
ساقینامه
بده ساقی آن می که جوش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد